اصل آن خر پوزه است و خر در ترکیب به معنی بزرگ است، پس خرپوزه یعنی پوزه ی بزرگ.
در مقابل خرپوزه، کم پوزه بوده که امروزه به کمبوزه تبدیل شده و همان خربزه ی کوچک و نارس است که در محل ما، تژگ (tezhg) می گویند.
بزک نمیر بهار میاد کمبوزه با خیار می یاد
برچسب:
نویسنده: کسری میرزاده
نفته یعنی نهفته ... چرا که به قول آشپزها، بار نفته را در میان خمیر می نهند، یا نهفته می کنند.
در نهفت، یعنی در پناه
در یک کاربرد خاص، ای زمی دَ نهفت اس، یعنی این زمین ارتفاعش از سطح زمین های اطراف پایین تر است یعنی: ای زمی دَ تهَ فتیده س
برچسب:
نویسنده: کسری میرزاده
برچسب:
نویسنده: کسری میرزاده
والشمسُ تــَجری لمستقر لها، ذلک تقدیرُ العزیز العلیم
والقمرَ قدّرناهُ منازلَ، حتی عادَ کالعرجونِ القدیم
سورة یس
ترجمه آزاد:
و خورشید به سوی آرامگاهش روان است. این سرنوشته ی خدای شکست ناپذیر ِ داناست؛
و ماه ... ایستگاه هایی برایش معین شده، تا آنگاه که چون شاخه ی کهنه، خمیده، باز گردد.
شمس: حسین، علیه السلام
مستقر: کربلا
قمر: زینب، علیها السلام
خدا شکست ناپذیر ِ داناست: شکست او شکست خدا نیست، و در این شکست حکمتی است که خدا به آن داناست
برچسب: مسافران,
نویسنده: کسری میرزاده
برچسب:
نویسنده: کسری میرزاده
برچسب:
نویسنده: کسری میرزاده
برچسب:
نویسنده: کسری میرزاده
کربلایی حسین علی (کلبسینعلی) از آن قدیمی های صادق و پاکدل بود. می گویند، روزی در میانه ی زمستان، سوار خر شده و روانه ی بندسار شد، وقتی به بند خودش رسید، بالای بند ایستاد و خطاب به بند گفت: ای بند، در این میانه ی زمستان آمدم به تو سر بزنم، تا با خودت نگویی اینها فقط در تابستان که با من کار دارند، به یاد من اند .
خداوند همه ی گذشتگان را بیامرزد.
سخنورها و گروهی از عربی های آیسک، نوه های این کربلایی حسین علی هستند.
---------------------------
کلبسینعلی از آن قدیمیان صادق و پاکدل بــُد. می گویند، یــَک روزی در وسطان زمستان، اش سوار خر شد و رو ور بندسار با راه افتید. وقتی ش که به بند خودش رسید، ور پــَل اش بالا شد و با بند گفت: ای بند، در این وسط زمستان اُم بیامد از تو خبری گیرُم، که با خودت نگویی، اینان، فقط در تابستان که با مـَ کار دارند، از مـَ با یاد اند .
خداشان بیامرزد
برچسب:
نویسنده: کسری میرزاده