خرید بک لینک
کتاب های کمی قدیمی تر، خر بوزه می نوشتند

اصل آن خر پوزه است و خر در ترکیب به معنی بزرگ است، پس خرپوزه یعنی پوزه ی بزرگ.

در مقابل خرپوزه، کم پوزه بوده که امروزه به کمبوزه تبدیل شده و همان خربزه ی کوچک و نارس است که در محل ما، تژگ (tezhg) می گویند.

بزک نمیر بهار میاد کمبوزه با خیار می یاد

برچسب: نویسنده: کسری میرزاده تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 22:15

آن که تهرانی ها، پیراشکی اش می خوانند، و همان که بوشهری ها سمبوسه اش می دانند، در ولایت ما نفته اش می نامند.

نفته یعنی نهفته ... چرا که به قول آشپزها، بار نفته را در میان خمیر می نهند، یا نهفته می کنند.

در نهفت، یعنی در پناه

در یک کاربرد خاص، ای زمی دَ نهفت اس، یعنی این زمین ارتفاعش از سطح زمین های اطراف پایین تر است یعنی: ای زمی دَ تهَ فتیده س

برچسب: نویسنده: کسری میرزاده تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 22:15

نی، نی، نه تو مشت روزگاری ...تلفظ صحیح این واژه، نی (ni) است نه نــَی (nay)و جالب آن که اکثراً حتی باسوادها آن را به شکل دوم تلفظ می کنند.اگر نی را نــَی تلفظ کنیم پس نیست را هم باید نــَیست تلفظ کنیم! چرا که نیست این گونه ساخته شده است:نی+است ----> نی + ست ---> نیست ---> نیستای (i) در اصل، دو تلفظ دارد، ای معلوم و ای مجهول، که این دومی کمی کشیدگی اش کمتر است و بین ای معلوم و کسر قرار می گیرد.در فارسی امروزین، تلفظ ای مجهول تا حد زیادی از بین رفته (بر خلاف فارسی افغانی و تاجیکی) و بسته به موقعیت، به کسره یا ای معلوم تبدیل شده است، مانند مثال های زیر:بلی ---> بلهچی ---> چهکی ----> که (چه کسی)آری ---> آرهو در نهایتنی ---> نــِه (ne)عجیب آن که در همه ی موارد بالا آخر کلمه، به درستی، کسره است، و فقط در نه، آخر کلمه فتحه شده!!! (na)و عجیب تر این که در فارسی امروزین، واژه هایی که اصالتاً آخرشان فتحه بود، (نامــَه، خانـــَه، و ...) به کسر تلفظ می شوند. سوال این است: چه طور کلماتی که باید به فتحه تمام شوند، آخرشان کسره شده (نامــِه، خانــِه، و ...) و این کلمه ای که باید آخرش کسره باشد (نـــِه) به فتحه تلفظ می شود (نـــَه)؟ کارهای ما برعکس است!!!!

برچسب: نویسنده: کسری میرزاده تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 22:15


والشمسُ تــَجری لمستقر لها، ذلک تقدیرُ العزیز العلیم

والقمرَ قدّرناهُ منازلَ، حتی عادَ کالعرجونِ القدیم

سورة یس

ترجمه آزاد:

و خورشید به سوی آرامگاهش روان است. این سرنوشته ی خدای شکست ناپذیر ِ داناست؛

و ماه ... ایستگاه هایی برایش معین شده، تا آنگاه که چون شاخه ی کهنه، خمیده، باز گردد.

شمس: حسین، علیه السلام

مستقر: کربلا

قمر: زینب، علیها السلام

خدا شکست ناپذیر ِ داناست: شکست او شکست خدا نیست، و در این شکست حکمتی است که خدا به آن داناست

برچسب: مسافران, نویسنده: کسری میرزاده تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 22:15

ریـش و ریـشه هر دو عربی اند. ریـش در اصل به معنی زینت است. در این معنا این واژهی درست معادل واژهی محاسن به کار میرفته است.یک کسره به آخر ریـش چسبانده اند و ریـشه را از آن ساخته اند.در فارسی قدیم به جای ریشه، بیخ می گفته اند، چنانکه سعدی می گوید:گر ملک از درخت رعیت خورد سیبیبر کنند غلامان او درخت از بیخ، یعنی از ریشهو اما کف بیخگیاهی که نام رسمی اش "چوبک" است و در منطقه ی ما "مندیل ملا" می خوانندش (و البته نام یک گونه از چوبک، در کتاب ها هم کلاه میرحسن است)، ریشه ای دارد که از جوشاندن آن مایعی زرد رنگ به دست می آید.هم زدن این مایع برای مدتی حدود یک ساعت، با دست یا هم زن، آن را به کفی سفت تبدیل می کند، که شاید بتوان آن را نوعی بستنی زمستانی محلی دانست.برخی ها کمی گلاب و کمی شکر و ... هم به سلیقه ی خود به آن می افزایند.در مورد خواص آن موارد زیر را یافتم:تركيبات شيميایی از نظر تركيبات شيميايي در ريشه گياهان چوبك ماده ساپونين يافت ميشود. خواص درماني عطسه آور ميباشد وسكسكه را تسكين ميدهد مدر و قاعده آور است و براي خرد كردن سنگ مثانه مفيد است و همچنين در موارد زكام بسيار نافع است ضماد آن با سركه براي تسكين درد سياتيك و ورم طحال مفيد ميباشد.مندیل به معنی دستار است و دستار همان عمامه است. نام دیگر این گیاه، بیخ گازران بوده و گویا برای لباسشویی هم در قدیم استفاده می شده است!بیخ مزبو

برچسب: نویسنده: کسری میرزاده تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 22:15

در لغت نامه دهخدا در مورد واژه ی خول، آورده است که:خول . (ص ) بمعنی خل است که کجی باشد. خمیده . (یادداشت مؤلف ) ۞ : دین ﷲ را تباه کند زلفک خول و آن رخان چو ماه .خول (xool) در خراسان جنوبی به معنی خوشه به کار می رود، مثلاً می گویند خوله پسته که همان خوشه ی پسته است.یا به تاج خروس می گویند: خول خروسبه خوشه ی ارزن هم می گویند خوله ی ارزنبه خوشه ی بسیاری از گیاهان هرز هم خوله می گویند،در مورد این گیاهان خاص، خوشه کردن را خوله کردن می گویند.در شمال افغانستان، به جای خول پسته، می گویند، "شول" پسته که با توجه به رواج جانشینیِ شین و خاء، این شول همان خول استاگر دقت شود در تمام کاربردهای این کلمه، ویژگی آویزان بودن، که در شعر بالا آمده، وجود دارد

برچسب: نویسنده: کسری میرزاده تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 22:15

مُک mok در فارسی قدیم به معنی خرما بوده. هنوز هم در جنوب ایران به درخت خرما "مُخ" می گویند.مُککو mokkoo در لهجه ی آیسکی به هسته ی خرما گفته می شود. حدس میزنم در گذشته های دور، به خود میوه ی درخت، مُککو، می گفته اند، چرا که مککو یعنی مککی، یعنی مُک+ی (یای نسبت)------------متن بالا به لهجه ی آیسکی با کلمات معیار به صورت زیر بیان می شود:مک در فارسی قدیم به معنی خرما بُدَه.هنوز هم به جنوب ایران با درخت خرما می گویند "مُخ".مککو به لهجه ی آیسکی با خستک خرما گفتَه می شود. حدس می زنُم در گذشته گان دور، با خود میوه ی درخت شان-میگفتَه مککو، چون که مککو یعنی مککی یعنی مک+ی.---------- نکته: در لهجه ی ما، در ترکیب های اضافی و وصفی، غالبا از کسره ی اضافه استفاده نمی شود مثلا به جای کتاب+ ِ + خوب، گفته می شود: کتاب +ساکن+خوب؛ یا به جای بچه ی ِ بد، می گویند: بچه ی بد؛ یعنی بعد از "ی" کسره را نمی آورند. این قاعده در شعر فارسی قدیم بسیار رایج بود و امروز برخی شعرها باید حتما به همین صورت خوانده شوند که البته افراد ناآگاه رعایت نمی کنند و به نظر شنونده می رسد که وزن شعر خراب است. حتی کسانی که رعایت می کنند نمی دانند که این یک قاعده ی زبانی است و فکر می کنند به ضرورت وزن شعری باید این طور خواند.

برچسب: نویسنده: کسری میرزاده تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 22:15

کربلایی حسین علی (کلبسینعلی) از آن قدیمی های صادق و پاکدل بود. می گویند، روزی در میانه ی زمستان، سوار خر شده و روانه ی بندسار شد، وقتی به بند خودش رسید، بالای بند ایستاد و خطاب به بند گفت: ای بند، در این میانه ی زمستان آمدم به تو سر بزنم، تا با خودت نگویی اینها فقط در تابستان که با من کار دارند، به یاد من اند . خداوند همه ی گذشتگان را بیامرزد. سخنورها و گروهی از عربی های آیسک، نوه های این کربلایی حسین علی هستند. --------------------------- کلبسینعلی از آن قدیمیان صادق و پاکدل بــُد. می گویند، یــَک روزی در وسطان زمستان، اش سوار خر شد و رو ور بندسار با راه افتید. وقتی ش که به بند خودش رسید، ور پــَل اش بالا شد و با بند گفت: ای بند، در این وسط زمستان اُم بیامد از تو خبری گیرُم، که با خودت نگویی، اینان، فقط در تابستان که با مـَ کار دارند، از مـَ با یاد اند . خداشان بیامرزد

برچسب: نویسنده: کسری میرزاده تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 22:15

صفحه بندی